جهان در آستانه تغییر نظم پس از جنگ جهانی دوم است. در این مقاله، با تکیه بر اصل «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون»، سه ظرفیت ایران برای نقشآفرینی در نظم آینده را بررسی میکنم: تنگه هرمز، حضور بیش از ۲۰۰ شب مردم در خیابان و وحدت جبهه مقاومت. مسئله، عبور از مقاومت در برابر نظم موجود و رسیدن به توانایی ساخت نظمی عادلانه و فارغ از سلطه است.
از «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون» تا نظم آینده جهان
وحید عنایتخواه
جهان در حال عبور از نظمی است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. نظمی که در آن، قدرتهای پیروز جنگ، بهویژه آمریکا، توانستند با تکیه بر قدرت اقتصادی، نظامی و فناوری، قواعد و نهادهای اصلی جهان را طراحی کنند. اکنون پرسش مهم این است: آیا تغییر توازن قدرت جهانی صرفاً به جابهجایی قدرت از غرب به شرق و تغییر صاحبان سلطه منجر میشود یا میتوان نظمی متفاوت و عادلانهتر بنا کرد؟
به نظرم، برای پاسخ به این پرسش باید میان دو مفهوم تفاوت قائل شویم: قدرت برهمزدن نظم موجود و توانایی ساختن نظم جدید. این دو الزاماً یکی نیستند. ممکن است کشوری قدرت مختلکردن معادلات جهانی را داشته باشد، اما نتواند قواعد و ساختارهای جایگزین را طراحی و تثبیت کند.
تجربه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا صرفاً به دلیل پیروزی نظامی به قدرت برتر جهان تبدیل نشد. این کشور از برتری صنعتی و اقتصادی، قدرت نظامی و انحصار اولیه سلاح اتمی برخوردار بود و توانست این برتری را به ساختارهای پایدار جهانی تبدیل کند. شکلگیری نظام برتون وودز، صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و نقشآفرینی آمریکا در تأسیس سازمان ملل، بخشی از همین فرایند نظمسازی بود.
بمب اتم به آمریکا قدرت بازدارندگی و برتری راهبردی بخشید، اما آنچه قدرت این کشور را به نظم جهانی تبدیل کرد، توانایی پیوندزدن قدرت نظامی و اقتصادی با نهادسازی و قاعدهگذاری بود.
البته این نظم، با وجود شعارهای آزادی و استقلال، به معنای پایان سلطه نبود. در بسیاری از عرصهها، ساختارهای نابرابر اقتصادی و سیاسی و شکلهای جدید وابستگی ادامه پیدا کرد. به بیان دیگر، استعمار کلاسیک در مواردی جای خود را به سازوکارهای پیچیدهتری از سلطه داد.
ایران و سه ظرفیت راهبردی برای نظمسازی
امروز ایران در موقعیتی قرار دارد که میتواند فراتر از مقاومت در برابر نظم موجود، درباره شکلگیری نظم آینده نقشآفرینی کند. سه ظرفیت مهم در این مسیر وجود دارد:
۱. تنگه هرمز؛ ظرفیت ژئوپلیتیکی
تنگه هرمز فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ یکی از مهمترین نقاط اتصال اقتصاد، انرژی و امنیت جهانی است. اهمیت این موقعیت به ایران امکان میدهد در محاسبات قدرتهای جهانی و منطقهای اثرگذار باشد.
اما مسئله این است که این ظرفیت صرفاً به ابزار فشار یا برهمزدن معادلات محدود نماند. ایران میتواند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای مشارکت در طراحی ترتیبات پایدار امنیت دریایی، تجارت و همکاری منطقهای بهره بگیرد. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که یک موقعیت راهبردی به مبنایی برای ساخت قواعد و ترتیبات جدید تبدیل شود.
۲. مردم مبعوثشده؛ ظرفیت اجتماعی
حضور مستمر مردم در خیابان برای بیش از ۲۰۰ شب، صرفاً یک اتفاق اجتماعی یا تجمع مقطعی نیست. من از این پدیده با عنوان «مردم مبعوثشده» یاد میکنم؛ مردمی که از جایگاه تماشاگر خارج شدهاند و خود را در قبال سرنوشت کشور و تحولات تاریخی مسئول میدانند.
این حضور، سرمایهای اجتماعی و سیاسی است؛ اما نباید آن را فقط در خیابان خلاصه کرد. هنر حکمرانی و نظمسازی این است که چنین سرمایهای به مشارکت پایدار مردم در اقتصاد، فرهنگ، آموزش، رسانه و اداره جامعه تبدیل شود.
هیچ نظمی بدون مردم ساخته نمیشود. مردمی که در لحظههای حساس تاریخ حضور پیدا میکنند، باید در ساختن آینده نیز نقشآفرین باشند.
۳. وحدت جبهه مقاومت؛ ظرفیت منطقهای
ظرفیت سوم، وحدت جبهه مقاومت از فلسطین و لبنان تا عراق و یمن است. این جبهه، با وجود تفاوت شرایط، ساختارها و اولویتهای بازیگرانش، توانسته است نوعی همگرایی راهبردی و پیوند منطقهای ایجاد کند.
این ظرفیت نباید صرفاً در میدان تقابل نظامی تعریف شود. اگر قرار است جبهه مقاومت در نظم آینده منطقه نقش داشته باشد، باید همکاریهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و بازسازی منطقه نیز در کنار همگرایی راهبردی تقویت شود.
نظم منطقهای پایدار زمانی شکل میگیرد که ملتها و بازیگران منطقه بتوانند بر اساس منافع مشترک، استقلال و احترام متقابل همکاری کنند؛ نه اینکه صرفاً در واکنش به قدرتهای بیرونی کنار یکدیگر قرار بگیرند.
از تغییر نظم تا تغییر منطق سلطه
در بیانات رهبر شهید انقلاب در ۱۱ آبان ۱۴۰۱، به سه تحول مهم در جهان اشاره شده است: کاهش نفوذ آمریکا، انتقال قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی از غرب به آسیا و گسترش مقاومت ملتها در برابر سلطه.
اما نکته اساسی اینجاست که تغییر جغرافیای قدرت، بهتنهایی به معنای تغییر ماهیت نظم جهانی نیست. اگر قرار باشد فقط جای سلطهگر و سلطهپذیر عوض شود، اتفاق بنیادینی رخ نداده است. مسئله اصلی، تغییر منطقی است که جهان را به دو گروه سلطهگر و سلطهپذیر تقسیم میکند.
اینجاست که اصل «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون» اهمیت پیدا میکند؛ اصلی که رهبر شهید انقلاب آن را مبنای حکمرانی اسلامی معرفی کردند: نه ظلم کنید و نه زیر بار ظلم بروید.
این اصل میتواند مبنای فکری و اخلاقی نظم متفاوتی در جهان باشد؛ نظمی که در آن استقلال ملتها به رسمیت شناخته شود، هیچ قدرتی حق تعیین سرنوشت دیگران را نداشته باشد و همکاری کشورها بر پایه احترام متقابل و عدالت شکل بگیرد.
مسئله امروز ایران چیست؟
به اعتقاد من، ایران در نقطهای قرار گرفته که باید از مرحله مقاومت در برابر نظم موجود، به مرحله مشارکت فعال در ساخت نظم آینده عبور کند.
تنگه هرمز به ایران ظرفیت ژئوپلیتیکی میدهد؛ مردم مبعوثشده سرمایه اجتماعی و اراده ملی را نمایندگی میکنند و وحدت جبهه مقاومت، ظرفیت منطقهای و فراملی ایجاد میکند. این سه ظرفیت، اگر در یک راهبرد منسجم قرار بگیرند، میتوانند فراتر از ابزارهای دفاع و بازدارندگی، به پایههایی برای نظمسازی تبدیل شوند.
البته نظمسازی فقط با قدرت نظامی یا موقعیت جغرافیایی اتفاق نمیافتد. به نهادهای کارآمد، اقتصاد توانمند، مشارکت مردم، روابط پایدار منطقهای و توانایی ارائه قواعد و الگوهای قابلقبول برای دیگر ملتها نیاز دارد.
تجربه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نیز همین درس را به ما میدهد: قدرت زمانی به نظم تبدیل میشود که بتواند ساختار، نهاد و قاعده ایجاد کند.
سخن پایانی
آینده جهان فقط با فروپاشی نظم موجود تعیین نمیشود؛ مسئله این است که پس از آن چه نظمی شکل خواهد گرفت و چه کسانی توانایی ساختن آن را خواهند داشت.
ایران نباید به تغییر جایگاه قدرتها در جهان بسنده کند. هدف باید فراتر از تبدیلشدن به یک قدرت اثرگذار باشد؛ باید بتوانیم در شکلگیری نظمی مشارکت کنیم که منطق آن نه سلطهجویی، بلکه استقلال ملتها و عدالت باشد.
از این منظر، «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون» فقط یک شعار اخلاقی نیست؛ میتواند مبنای نظری و راهبردی ایران برای مشارکت در ساخت نظم آینده جهان باشد.