تسلیم یا مقاومت
زیباتر از زیباشدی، آقامعلم تصویر عاشورا شدی، آقا معلم
هم سالها پروانۀ نور حسینی هم شمع جمع ما شدی، آقا معلم
آنشب چه شد دکتر به بالینت نیامد آنشب چه شد تنها شدی آقا معلم!
آقا خودم دیدم تو هم لبتشنه رفتی. چون حضرت سقا شدی آقامعلم
زخمی به پهلو داشتی، زخمی به بازو خود، روضهی زهرا شدی، آقامعلم!
یک لحظه دیدم باوجود زخمهایت. چون رستم از جا پاشدی آقا معلم
از شوق فردا گفته بودی، شوق رفتن امشب خودت فردا شدی آقا معلم
معلوم شد دیگر، چرا اسمت حسین است با رفتنت معنا شدی آقا معلم
ممنون که برگشتی کلاس درس، ممنون موضوع این انشا شدی، آقامعلم روایتگری قصه جنگ رمضان در موکب معلم شهید بابری همزمان با روز معلم دوباره اخرین جمله ای که این معلم شهید در آخرین کلاس درسش برای دانش اموزان نوشت در ذهنم تداعی می شود تسلیم یا مقاومت خوشبختانه در شهرستان ما بعد از شهادت این معلم مظلوم یک قرارگاه فرهنگی و موکب بنام همین شهید برپا شده است هر شب مشتاقان زیادی پای درس مقاومت سرکار خانم زارع و خانم روزگار می نشینند گویی الفبای مقاومت دوباره در رگ های این شهر به یمن خون مقدس این شهید بزرگوار جاری شده است معلمانی که در عرصه تعلیم و تربیت مشق مقاومت را با خون مقدس خود در کالبد و ذهن دانش اموزان ماندگار کردند و مدرسه را به یک سنگر مقاومت تبدیل کرده اند گویا این نقشه هم عاقبت بخیر شده در موکب یک معلم شهید با تفکر مقاومت جا خوش کرده است
راوی سرکار خانم زارع و روزگار #تجربه میدان شهرستان مرودشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۴ روز پیش
