شروع یک راه تازه
چند وقتی بود که همش دنبال یه فرصتی بودم تا روایت گری رو شروع کنم . اما یه دلهره ای همراهم بود که باعث می شد هِی این کار رو به عقب بندازم .🫣 استرس داشتم که نکنه یه وقت خوششون نیاد نکنه وسط روایت متن رو فراموش کنم . نکنه ....😥 یا اگر هم دلم رو به دریا می زدم فرصتش گیر نمیومد امروز برای خوندن نماز جمعه به جایگاه نماز جمعه رفتم . دختر خالم گفت چقدر خوبه که روایتت رو از همین جا شروع کنی . اما من حتی نقشه ام رو هم همراهم نیاورده بودم.🗺 پس سریع عکس نقشه رو دانلود کردم و اماده روایت شدم .📱 یکم عقب تر از صف ها دوتا دختر هم سن و سال خودمون رو دیدم .جلو رفتم و با اون ها ارتباط گرفتم و کم کم روایت رو شروع کردم🗣 . روایت به خوبی پیشرفت و اون ها هم استقبال کردن یکیشون قبلا روایت رو شنیده بود اما باز هم با من همکاری کرد و اون یکی براش جالب و سرگرم کننده بود . و به این شکل اولین تجربه روایت گری من رقم خورد✨
خانم ابراهیمی
#تجربه_روایتگری سبزوار
امروز
